عزیزم وقتی من بمیرم
و خورشید را ترک گویم
و به موجود دراز غم انگیز نه چندان دلچسبی مبدل شوم
مرا در آغوش می گیری و بغل می کنی؟
بازوانت را به دور اندام من حلقه می کنی؟
آنچه سرنوشتی ظالمانه مقدر ساخته، بی اثر می کنی؟
اغلب به تو می اندیشم
اغلب به تو می نویسم
نامه هایی احمقانه ، سرشار از لبخند و عشق را
سپس آنها را در آتش پنهان می کنم
شعله ها بیشتر و بیشتر زبانه می کشند
تا برای اندک زمانی در زیر خاکستر به خواب روند
عزیزم، چون به درون شعله خیره می شوم
در مانده می مانم ، آیا باید بترسم
که بر سر قلب تشنه عشق من چه خواهد آمد؟
اما تو هیچ عنایت نمی کنی
که در این دنیای سرد و تاریک
من تنهای تنها می میرم...
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟...ما را در سایت گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80